... رادین پسری در هفت ماهگی ...
- رادین در هفت ماهگی
جوجه کوچولوی
من نسبت به ماه گذشته عاقل تر شده و بهم اینو میفهمونه که داره میشه یه پسر کوچولوی پر شر وشور...
این روزها رادین داره در دنیای هفت ماهگی سیر میکنه ، دنیایی پر از شور شوق و هیجان...
از ماه ماه عمرت لذت ببر پسرم ، به زودی زمانی فرا میرسه که افسوس دوران کودکیت را خواهی خورد ...
پسر ورزشکار من ، الان دیگه در نهایت آمادگی جسمانی قرار داری و دیگه قشنگ دراز می کشی و انگشت شصت پاشو میزاری تو دهنت و حسابی لذت می بری...
بلاخره موفق شدی انگشت پاشو هم تست کنی و تفاوتشه با طعم انگشتهای دستش رو بفهمی .
کدوم خوشمزه تر بود عزیزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو اواسط هفت ماهگی تغییر وضعیت دادی و ایندفعه در پوزیشن نشسته شصت پاتو تست می کردی ...
حالا کدوم خوشمزه تره من نمیدونم ؟؟؟؟؟؟؟؟
در پایان هفت ماهگی عمل مکیدن انگشت پاتو با مهارت فوقالعاده ایی انجام میدادی و تند تند پاهاتو می خوردی ، جوری که من نگران انگشتات میشدم ....
حتما پاهات از دستات خوشمزه تره؟؟؟؟؟!!!!

دستهای قشنگت تو این ماه برای اومدن تو بغل مامات و بابا به وسعت تمام هستی باز میشه و تو در امن ترین جای عالم هستی قرار میگیری .
جایی که گرمی آغوش مادری دارد و صفای مهربانی پدری...
زیباترین لحظه برای من وقتی که وقتی میگم :"رادین جون بیا مامان بغلت کنم" مشتاقانه دستهای کوچولوت رو برام باز میکنی و مشتاقی تا بغلت کنم

دیگه آروم آروم سیستم عصبیت کامل میشه و با شنیدن صدای موزیک تند و شاد نمیترسی و ریتم رقص به خودت می گیری .یا سرت رو نکون میدی یا دستات رو میپیچونی.
یه روز که با هم دیگه به خونه مامان حاشی رفته بودیم ، مامان حاشی برای شما این شعر رو خوند :" ماشالا ماشالا ...چشم نخوره ایشالا ... هر کی نگه ماشالا ... چشاش دراد ایشالا"
و وقتی مامان حاشی واست اینو میخوند ، دستات رو می چرخوندی و نیناش ناش می کردی...
یا وقتی بابا احمد واست میخوند :"شیش تا پسر شدم من ... عسل پسر شدم من ... بابا پسر شدم من ..." به حالت ریتمیک خودتو تکون میدادی .



... رادین پسری در هفت ماهگی ...
